|
وقتي که آدم از درخت زندگي روگرداند و بسويِ درخت آگاهي خوب و بد رفت آنگاه که خدا بديدنش آمد شما خيال ميکنيد که ميدانيد که عشق چيست و اين بازي سالهاست که اِدامه دارد چيزي که بايد فهميد اين است که عشق الهي درونِ ما است
بزرگترين نفعي كه انسان مي تواند در اين ماه كريم به دست بياورد توبه و بازگشت به سوي پروردگار و محاسبه نفس است. درب توبه باز است و عطاي الهي در دسترس و فضل و بزرگواري اش هر صبح و شام در برابر ماست؛ اما كجاست آن بازگشته و كجاست آن خواهان مغفرت الهي؟ اين را خداوند گفته است:{ بگو اي بندگان من كه بر خودتان با گناهان اسراف روا داشته ايد، از رحمت پروردگار نااميد نشويد ، خداوند همه گناهان را مي بخشد، اوست آمرزنده مهربان} زمر/53 از رسول الله – صلي الله عليه و سلم – به سند صحيح روايت شده است كه فرمود: «خداوند دست خود را بر شب مي گستراند كه گناهكار روز توبه كند و دست خود را بر روز مي گستراند كه گناهكار شب توبه كند تا وقتي كه خورشيد از مغرب طلوع كند» {به روايت امام مسلم نيشابوري}
خداي مهربانم از اينكه هميشه به فكرمي و تنهايم نميگزاري سپاسگزارم خداي مهربانم از اينكه اشتباهاتم را ناديده ميگيري و دوباره كمكم ميكني سپاسگزارم خداي مهربانم از اينكه در روزهاي ترس و وحشت به قلبم آرامش ميدهي سپاسگزارم خداي مهربانم از اينكه مرا به آرزوهايم نزديك و براي خوشبختيم پادرمياني ميكني سپاسگزارم خداي مهربانم از اينكه مرا اعتماد به نفس ميدهي تا در مقابل ديگران كم نباشم سپاسگزارم خداي مهربانم ازاينكه زماني كه به فكرمي من تو را فراموش ميكنم مرا ببخش خداي مهربانم از اينكه بعضي مواقع اشتباهاتم را ناديده ميگيرم و بي توجه مرا ببخش خداي مهربانم از اينكه در روزهاي ترس تو زودتر از من به طرفم ميايي مرا ببخش خداي مهربانم از اينكه خوبيهايت را آنگونه كه بايد سپاس نميگويم مرا ببخش خداي مهربانم مرا هدايت كن تا هماني باشم كه تو ميخواهي خداي مهربانم نور ايمان را در قلبهاي ما بتابان خداي مهربانم شكرت ، شكرت ، شكرت
و كساني هستند كه كم دارند و همه را مي بخشند ، اين كسان به زندگي و سخاوتمندي آن ايمان دارند و جيبشان هرگز خالي نيست . و كساني هستند كه با شادي و شعف مي بخشند و آنان شادماني پاداش شان است . و كساني هستند كه در مقام بخشش دچار درد و رنج ميشوند ، آن درد منزه كننده آنان است . و كساني هستند كه آگاهانه مي بخشند و در جريان ايثار دچار درد و رنج نمي شوند و يا جوياي شادماني و خودنمايي نيستند ، اين كسان درياي تقوا و فضيلتند . اينگونه بخشش و بارش تنها ميتواند در دره اي دور دست ظهور كند ، آنجا كه گياه مورد نفس ميكشد و رايحه اش در فضا منتشر ميگردد و از طريق اين دستها خدا سخن ميگويد و از پشت چشمانشان بر زمين لبخند ميزند .
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک عطر نرگس ، رقص باد خوش بحال روزگار … خوش بحال چشمه ها و دشتها ای دل من، گرچه در اين روزگار ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم جشن پايكوبي طبيعت و دست افشاني بهار را به شما تبريك گفته و سالي سرشار از بهروزي و پايندگي را براي شما و خانواده محترمتان خواستارم.
امروز بر عكس همه ديروزهاي گذشته ام شادم و از ته قلبم ميگويم اين شادي را و فريادش ميزنم تا شما عزيزانم هم در اين شادي قلب كوچكم سهيم كرده باشم و به همه دنيا بگويم كه من هستم و طعم خوب زنده بودن را از عمق وجودم به فضاي بيرون پراكنده سازم و اميد را براي همه آناني كه نوميد هستند به معني واقعي اش تفسير كنم . اگر زنده ايم و زندگي ميكنيم چرا اجبار؟ چرا نوميد؟ مگر نه اين است كه روزي همه ما خواهيم مرد و بازگشت همه ما به سوي خداي عزيز است پس چرا اين همه بدي و گناه ؟ پاك باشيم و ساده زندگي كنيم و توقعاتمان را كمتر كنيم تا به خوشبختي واقعي برسيم ، همين... به خودت بنگر و ببين كي هستي و از اين دنيا چي ميخواي و عاقبتت چي ميشه و خوب و عميق تفكر كن در خودت و دنيايي كه در آن هستي آنگاه به معنويت قلبي و حقيقي خواهي رسيد و انسان وقتي آرامش قلبي داشته باشه و روح لطيف خودش رو آلوده نسازه و پاك نگه داره سرشار از زيبايي و رقت قلبي ميشه كه زبان از وصفش عاجزه و جز قلب خود تو كسي اون رو نميفهمه... تو چشم تو يه حادثه است كه از ستاره سر تره نجابتي تو چشماته كه آبرومو ميخره خاطره هات مال خودم تموم شعرم مال تو اگه بري تو قصه ها بازم ميام سراغ تو واسه چشمات پر شعرم تو دليل قصه هامي هر نفسم نفس تو مثه غم توي صدامي نازكم از تو نوشتم گل من ترانه اي تو مثه تنهايي عاشق پر عاشقانه اي تو منو ببر به شهر عشق گلايه هاتو خط بزن تـــــــــو آرزوي آخـــــــــــــري اگه پر از مصيبتي غماتو هديه كن به من تـــــــــو آبـــــرومو ميـخري يه نيمه جونه زخميم بيا بيا نفس بده نفــس تـــويـــي هـــواي مـــن قاب چشاتو وا كنو ستاره هامو پس بده كـــه مــالــك صــدام تــويــي
مرا كسي نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان كه كسي مي خواست كه من كسي نداشتم ٬كسم خدا بود٬ كس بي كسان ! او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست٬ نه از من پرسيد٬ نه از آن "من ديگرم"! بهترين فرشته ها همين شيطان بود. مرد و مردانه ايستاد و گفت : نه سجده نميكنم٬ تو را سجده ميكنم اما اين آدمكهاي كثيفي را كه از گل متعفن ساخته اي٬ اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چرانيش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكند سجده نميكنم! من از نورم٬ ذاتم از آتش پاك و زلال بي دود است٬ من اين لجنهاي مجسم پليد پست را سجده كنم...؟ الان كه خدا و شيطان بيايند و يك نگاهي به اين بچه هاي قابيل بيندازند٬ شيطان سرش را بالا نميگيرد و سينه اش را جلو نمي دهد؟ آن رجز "فتبارك الله" براي همين ها بود؟ يا براي قربانيان بي دفاع اينها؟ ناگهان خداوند خدا٬ دستهاي بزرگ و زيبايش را٬ دستهايي كه معجزه خلقت و حيات از آن دو سرزده اند در سينه فضا پيش آورد ... كوهي از آتش ٬ آتش ديوانه و گدازان و بيقرار در كف دستهاي وي پديد آمد ، وحشت همه كائنات را ساكت كرده بود. ناگهان نداي خداوند خدا٬ هستي را در سكوت عدم فرو برد. ندا آنرا بر كوهها و صحراها و درياها عرضه ميكرد٬ هيچيك را از وحشت ياراي پاسخي نبود . دشتهاي پهناور دامن فرا چيدند٬ درياها پا به فرار نهادند٬ همه از برداشتنش سرباز زدند٬ من برداشتم! ما برداشتيم!! خداوند خدا در شگفت شد و در حاليكه بر چهره اش گل سرخ شادي ميشكفت و شهد محبتي از لبخند زيباي لبانش ميريخت گفت : آه! كه چه سخت ستمكار ناداني!!
|
ABOUT ![]()
خداي عزيزم MENU
|